بچه كاتب بدون عدل

وقايع اتفاقيه دفاتر اسناد رسمي

بایگانیِ دسته‌ی ‘وقایع اتفاقیه

ادارات ثبت

با 3 دیدگاه

حتما ميدونين كه ادرات ثبت در تهران زير مجموعه اداره ثبت استان تهران هستند و رئيس ثبت كن كه گفته ميشود منظور اين نيست كه اين شخص قدرت مندرج در قانون را كه براي رئيس ثبت متصور است داشته باشد منظورم اينه كه رئيس ثبت منطقه نمي تواند مستقيم با سردفتر صحبت كند توضيح بخواد يا توضيحي بدهد بلكه بايد از طريق نامه به ثبت استان و با واسطه اين كار را انجام دهد در كلاسهاي اجباري ثبت در دانشگاه كاون بودم كه آقاي اسماعيلي رئيس ثبت شمال شرق( يوسف آباد) گفت ( داشت از اقتدارش صحبت ميكرد) كه” زنگ زدم به سردفتر گفتم تو مگه نميفهمي چرا اين كار و كردي ” من خيلي متاسف شدم و بهم بر خورد چون واقعا اگر من جاي سردفتر مخاطب بودم هرچي از دهنم در مي آمد بهش ميگفتم البته تو همون كلاس سر اين كه خود شما ثبت بهم ريخته اي دارين و جواب استعلامهاتون روي كاعذ پاره ميدين و هر قانوني كه دوست دارين تو اداراتتون اجرا ميكنين دعوا شد ولي تازگيها آنقدر با گرفتن جواب استعلام ثبت دچار مشكل شدم كه اين مطلب را نوشتم دفتر من در غرب تهران يا شمال غرب  است نميدون جغرافيايش كدوم قسمت ولي با ثبت كن و شمال غرب و شمال سرو كارم بيشتره ولي آي دمار آدم و در مياره ثبت كن! يعني بلبشو تر و هرج ومرج تر از ثبت كن من ثبتي نديدم اولا شما هيچ مسئولي توي اين اداره براي عدم كاركرد صحيحش پيدا نميكني هر سندي كه در 2 ماهه اخير هم صادر شده باشه و قتي استعلام ميكني ميگن سند ايراد داره و بايد در دفتر املاك اصلاح شه و اين يعني يك هفته معطلي با پول هم كار پيش نميره ديگه از اونايي كه چاره كار بودن و 5الي 10 هزار تومان كار استعلام را راه مي انداختن خبري نيست. ميگن شمال شهر با بقيه جاها فرق داره ! حالا بگو چرا وقتي استعلام ميبري ثبت شميران اولا يك رسيد بهت ميدن كه تاريخ و ساعت گرفتن پاسخ استعلام را درج كرده اگر هم سند مشكلي داشته باشد اونو همون روز حل ميكنن و صادر ميكنن كاغ استعلام هاشون آ4 و جديدا با يك مهر مخصوصي مهمور ميكنن كه خودش جالب (مثل پرينت ويزاهاي خارجي ) در قسمت سند مالكيت نيز اين پرينت مخصوص را انجام ميدن حالا بگذريم وعده اي كه به مشتري براي انجام سند ميدي حداقل درست در مي ايد و لي وقتي سندت مال ثبت كن باشه اصلا نبايد قولي بدي و بايد بگي توكل كن به خدا و امام زمان و ساير ائمه و معصومين كه نهايتا استعلام را جواب بدن ! مگر نميگن ركود كاري و معاملي چيره شده بر مملكت پس چرا پاسخ هر استعلام 3 تا 4 روز زمان ميبره ؟ هرچي بگي بازم مطلب هست خدا بخير بگذرونه …

نوشته شده توسط bachekateb

دسامبر 15, 2009 در 10:34 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه

نوشتن

با 2 دیدگاه

براي خودم خيلي جالب چرا اصلا سردفتر شدم ! داستان برميگرده به خيلي قبلها وقتي كه در مدرسه درسي بنام انشاء وارد دروس ساليانه شد خوب من سيستم قديم درس خوندم يعني 5 سال ابتدائي 3 سال راهنمائي و 4 سال دبيرستان نميدونم كي انشاء شروع شد ولي هر موقع بود فهميدم كه اصلا در نوشتن داستان يا انشاء استعدادي ندارم اصولا در هر كاري لعاب دادن بهش را دوست ندارم و دوست دارم زود به نتيجه برسم اشتباه نكنين اصلا عجول نيستم بقول پدرم خيلي خونسرد هم هستم (برعكس ايشان) و ايشان هر موقع در دفتر سر سندي بمثابه اسپند روي آتش بالا پائين ميپريد و من آرامش ميكردم  ميگفت پسر تو خيلي خونسردي بدرد سردفتري ميخوري من از اول هم اشتباه توي اين كار آمدم  ولي بدرد تو ميخوره القصه دور نشم زياد از موضوع بله امان از دست نوشتن و انشاء نوشتن مشق برام مرگ داشت وقتي ميگفتن دو بار بايد از روي اين كتاب بنويسي انگار آبا و اجدادم كشيدن جلوي روم ولي بعضي ها بودن تو مدرسه واقعا قشنگ مينوشتن وقتي راجع به موضوعي ميگفتن انشاء بنويسيم مگفتن حداقل 10 خط بايد باشه من هر چه قدر هم درشت مينوشتم و تمام مطالب توي افكارم روي كاغذ نقش ميكردم به 8 خط نميرسيد بهترين نمره انشاء من 17 بود اونم ثلث سوم يك سالي كه ميخواستم به دليلي شاگرد اول بشم (قول خريد يك كامپيوترو گرفته بودم) كلي از خودم و يه جو مخيله ام مايه گذاشته بودم تا به اون نمره دست پيدا كردم نميگم شاگرد چندم شدم ؟؟؟ وقتي ديپلم گرفتم پدرم گفت بچه دفتر بدردت نميخوره (ولي توي دلش ميدونست آخرش كارم به اينجا ختم ميشه) سعي كن بري دنبال كار ورشته مورد علاقه خودت خب من از بچگي به غذا علاقه زيادي داشتم رفتم دانشگاه شهيد بهشتي و ليسانس تغذيه گرفتم بعد ديدم بازار كار خوبي نداره در دفتر مشغول بكار شدم ولي ديدم حقوق هم رشته بدي نيست و حقوق خواندم و كارشناسي ارشد حقوق خصوصي خودم رو گرفتم ولي دست تقدير اينگونه بود كه از نوشتن نتونستم فرار كنم و نوشتن و انشاء هميشه گردنم باقي ماند چرا كه وقتي هر معامله اي توي دفترم انجام ميشه طرفين توقع دارند با انشاي سردفتر پشت مبايعه نامه هاشون رو تكميل كنن و شرايط في مابين خودشون را معين ومشخص كنند از قديم هم گفتن وقتي پا به اين دنيا ميذاري تا ته قصه ات را اوستا كريم مينوسه آخرش رو امضاء ميكنه ، ميبنده دفترچت و ميده دست مسئول بعدي كه هدايتت كنه اينم قسمت من بوده ….

نوشته شده توسط bachekateb

دسامبر 3, 2009 در 11:36 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه

دستگاه كارتخوان يا اعجازي ديگر محصول مشترك ثبت و كانون

با یک دیدگاه

آخر ماه توي دفتر بلبشواي كه آدم نميدونه چكار كنه مخصوصا وقتي يك تعدادي آدم هم توي دفتر باشن و مسئول نصبت دستگاه بياد بخواد دستگاه رو نصب كنه و براي آدم توضيح بده كه چكار بايد بكنه شهر شامي ميشه كه ديدن داره ! خوب اين دستگاهه بدي نيست ولي يكم عجيب هم هست وقتي ميخواي براي سند تعهد يا گواهي امضاء ازش استفاده كني بدون شك بايد يه متعامل با شماره ملي 9 رفمي هم براش گير بياري ! واي دددم واي ! يعني اين سيستنم آنقدر ابتدايي كه زماني كه شما نوع سند را انتخاب ميكني و مثلا ميزني گواهي امضاء ستون متعامل را حذف نميكند ! و بايد يه اسمي بتراشي بزني تنگ طرف ! حالا فعلا در همين حد كشف كردم باشه تابعد !

نوشته شده توسط bachekateb

نوامبر 24, 2009 در 10:54 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه

ترشي تره

با یک دیدگاه

اشتباه نشه راجع به غذا نميخواهم بنويسم پدر همسرم هميشه يه شعري زير لب تكرار ميكنه كه با مضموني ديگر كار هر روز صبح بنده شده آخه عموما كه بيكارم و لي از ساعت 8.5 كه ميام سر كار اين بيكاري تا ساعت 10 يا 10.5 بقول آقا شكور خيلي غريب ! خوب اون ميخونه “در رشت سه چيز بود نور الهي – ترشي تره و باقالي قاتوق و اشپل ماهي ” حلا هر روز كه ميام دفتر حكايت كار ما شده ” در دفتر من سه چيز بود نور الهي – سايت سازمان ثبت و ثبت تهران و روزنامه رسمي ” و يكم وبلاگها و اي ميل ها غرض از اين گفتار اين بود با توجه به اينكه تو اين مملكت صبح كه از خواب بيدار ميشي و خياباني كه 10 سال هستش از اون ميري سركارت ميبيني به جهت برعكس يك طرفه شده و هيچ كس هم ككش نميگزه به اين سايتها هر روز يه سري بزنين شايد كه مطلبي باشد كه لازم باشه همون روز خبر دار شين.

نوشته شده توسط bachekateb

نوامبر 18, 2009 در 9:13 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه

ديدگاه سردفتران

بدون دیدگاه

از ديد بنده سردفتران 2 دسته اند : 1- آنهايي كه براي درآمد هنگفت به اين شغل روي آوردند 2- آنهايي كه اجبارا به اين شغل مشغول شدند خارج از اين دو دسته منو بكشي هم قبول نميكنم !اگر نظري بود بگين تا جواب بدم.

نوشته شده توسط bachekateb

نوامبر 11, 2009 در 9:54 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه

پيشنهادات بيشرمانه اما جذاب و چرب

بدون دیدگاه

تا زماني كه در دفتر ابوي دفتريار بودم و ايشان بازنشسته شدند از اين پيشنهادات چرب نديده بودم ولي به لطف قرار گرفتن يك عدد يك قبل از سه شماره بعدي دفترم كه الان داراي شماره 4 رقمي است پيشنهاداتي در شهر به بنده ميشود كه جالب است سند با تحرير بيست ميليون تومان خوبه نه؟ چيز خلافي هم نيست طرف مرده انحصار وراثت داره براي فرار از ماليات بر ارث ميگن اين مستغلات را بنام وراث كما فرض اله كن كه هيچ كس هم نتونه فردا اعتراض كنه چون وراث مشخصن خودشون ميآين امضاء ميكنن و معادل سهمشان ميگيرن! بد نيست نه ؟واي به روزي كه طرف يه زن وفرزند ديگري از عالم غيب پيدا كند چي ميشه!!؟؟

نوشته شده توسط bachekateb

نوامبر 1, 2009 در 9:35 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه

مشتري آخر وقت با نمك

بدون دیدگاه

خوب شايد يكي از تفريحات اين شغل را بشه سروكار آدم با مشتري هاي جالب دونست از آنجا كه اين روزها همه افراد به لطف و قوه الهي و فن آوري هسته اي از معلوماتي فوق العاده بالا بهره مندن و همكاران عزيز نيز با دادن اطلاعاتي فريبنده براي جذب مشتري بيشتر به بار علمي مشتريان عزيز ميپردازند لذا خدا به همه سردفتران عزيز رحم كند ! بگذريم يكي ديگه از مواري كه جالب است اين است در دفتر كه ميشيني عموما بي كار تا سروكله يك مشتري براي يك سند نون و آب دار پيدا ميشود و نياز داري كه با زباني سراسر از كلسترول با ايشان به گفتمان بپردازي و ايشان را براي طبخ آماده كني سروكله دو سه نفر ديگر همزمان براي تنظيم گواهي امضاء و نوشتن تعد دانشجويي بالاسر ميزت ايستاده و بدون توجه به اينكه با يكي ديگر داري صحبت ميكني حي ميپرن وسط حرفت اينم برام جالبه كه آمدن هر مشتري به تنهايي به ندرت اتفاق ميافتد! ساعت 2 بود ( من دفترو ساعت 2 ميبندم) خانمي حدود 60 سال وارد دفتر شد متن گف تگو با ايشان : آقا سلام و عليكم – سلام از بندس خانم محترم بفرمائيد-آقا يه وكالت ميخوام كه بتونم حقوق مادرم را بگيرم – خوب اشكالي نداره مادر كجان ايشون بايد بياد – خوب ايشون يكم مريض حاله – چند سالشونه مادر؟- حدود 95 سال- ماشاءاله خوب مريضيشون چيه ؟- والا مرگ مغزي شدن ولي زياد بد نيست پست بانك گفته اگه حقوقشو ميخواي بايد بري يك دفتر وكالت بگيري تا حقوقشو بدن- خانم محترم هر شخص كه ميخواهد وكالت بدهد بايد با پاي خودش سالم بياد تو دفتر و وكالت بده -نه آقا شما بايد دفترو بيارين خونه يك انگشت ازش بگيرين ! شما خودتون تا آخرش بگيرين چه خبره!

نوشته شده توسط bachekateb

نوامبر 1, 2009 در 9:29 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه

كانون سردفتران تهران

بدون دیدگاه

خوب با سلام به كساني كه ممكن يك سري به اين وبلاگ بزنن خوب بعضي ها هم عكس و معرفي خواستن كه شدني نيست شرمنده ! هر يكشنبه جلسه اي در كانون تهران تشكيل ميشود كه اسما براي وحدت رويه بحث هاي علمي است خوب في نفسه قشنگه جد بنده زياد به كانون عشق ميورزيد براي اينكه ساختمان فعلي كانون كه در خيابان مطهري است را ايشان به همراه آقاي جمالي براي كانون پيدا و ابتياع نموده بودند بگذريم ابوي بنده هم كه به من ميگفت اصلا دل به جلسه كانون نبند ما آنقدر متحد و متعهد هستيم كه در دهه 60 كه ايشان رفت و آمد داشت ميگفت شب تصميم ميگرفتيم كه مثلا سند اتومبيل را با فلان رويه تنظيم كنيم و همه هم قسم ميشدند فردا بنگاه روبروي دفتر خبر مي آورد كه دفتر فلان سند را اينجوري ميزند شما چرا نمي زني ! با اين ديد و اصرار سردفتر 408 تهران كه به بنده لطف دارند به اين جلسات رهنمون شدم ولي متاسفانه اين جلسه تبديل شده به پريدن هاي بسيار شرم آور به همديگر و هر يك بديده تحقير به ديگري نگاه كردن و ديگر اينكه هر كس كه ميخواهد خود را مطرح كند و در هيات مديره شانسي بياورد ظاهرا استارتش از اينجا ميخوره و بعد از انتخاب شدن ناپديد ميشود!!!

نوشته شده توسط bachekateb

اکتبر 29, 2009 در 9:13 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه

مابه التفاوت بهاي اوراق

با یک دیدگاه

آدم بعضي وقتها شاخ در مياره وقتي با بعضي دوستان نسبتا قديمي صحبت كردم و لي تا به حال افزايش بهاي اوراق را تجربه نكرده بودند مطالب جالبي دريافتم به بعضي از واكنشها توجه فرمائيد : 1- اي بابا اگه داره گرون ميشه كارمندم و بفرستم يك سري بخره! 2- خوب گرون بشه من كه الان كلي دارم حالا تا بعدا ! و نمونه هايي امثال انها من هم تجربه اي نداشتم از ابوي كه سردفتر بازنشسته است سوال كردم كه اين بها اوراق گرون شده و از 15 مهر بايد به نرخ جديد باشه بايد چكار كنم گفت نامه اي مينويسي به دايره فروش اوراق بها دار ثبت تهران و درخواست پرداخت مابه التفاوت بهاي اوراق را ميكني و آنها فيش را صادر ميكنند و بالاي برگه ها عبارت مابه التفاوت طبق فيش شماره — پرداخت شد را مهر و يا نوشته و يا پرينت ميكني خوب البته به لطف تكنولوژي و سايت روزنامه رسمي بدون هيچ دردسري ميتوان به قوانين دست يافت .خوب كارمندم را درمورخه 88/7/16 به دايره فروش اوراق بها دار فرستادم و درخواست فيش مربوطه را نمودم و لي به هيچ وجه زير بار نرفته و تا امورز كه 20 مهر ميباشد نيز هنوز زير بار نرفته جالب اين است كه همون پنجشنبه به رئيس بازرسي زنگ زدم كه آقا اينا فيش نميدن گفت مگه اوراق گرون شده كه فيش بدن گفتم مگه روزنامه رسمي رو نديدي گفت نه اگه داري براي من فكس كن خوب براش فكس كردم گفت قراره نرم افزاري تهيه بشود براي اين كار !!! آخه مگه اين مقدار برگه اي كه از قبل مونده نياز به نرم افزار داره ؟؟؟؟ خدا به هممون رحم كنه ..

نوشته شده توسط bachekateb

اکتبر 12, 2009 در 9:29 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه

بدون دیدگاه

خوب خدا را شكر انتخابات كانون هم انجام شد و 2 سري كانديدا انتخاب شدند بايد بگم كه براي سردفتران جديد انتخاب آقاي  قاسمي  زياد خوشايند نيست  چون ايشان پرچم دار ابطال  ابلاغ سردفتران  جديد  در ديوان عدالت اداري بوده و هستند  و اصولا سردفتران نوانديش با  سردفتران جديد  در ابتدا  بسيار مخالف بوده  ولي در  موقع انتخابات  ديدند  به صلا حشان نيست  گفتند كه نه  وفاق  بهتر است و در  تبليغاتشان  واژه هاي  جالب  نظير  ” كمك  سند  نويسي  براي سردفتران جديد به چشم ميخورد خوب انتخاب شدند بايد منتظر بود و ديد رئيس سازمان چه تصميمي ميگيرد.

نوشته شده توسط bachekateb

اکتبر 4, 2009 در 9:10 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه