بچه كاتب بدون عدل

وقايع اتفاقيه دفاتر اسناد رسمي

تعطیلات

بیان دیدگاه »

     خوب از کجاش بگم ؟؟ آهان قبل از اینکه این وبلاگ رو درست کنم فکر میکردم که نوشتن کار ساده ای است اما بعد از درست کردن اون چند مطلب مهم را متوجه شدم و اونها از این قرارند 1- مرتب بودن و پشتکار داشتن در کارها خیلی سخته 2- نوشتن کار آسونی نیست 3- که از همه مهمتره فهمیدم آدم بسیار کونگشادی هستم !!!

جاتون خالی با عیال مربوطه تصمیم گرفتیم مثل 80 درصد بقیه مردم تهران در زمان ارتحال آقا مسافرتی عتبات عالیات شمالی کشور داشته باشیم و عشق و حالی بکنیم خوب تعطیلات خوبی بود ولی خوب نحصی آقا گرفتمون درضمن ! دو شنبه ساعت 30/12 کار و کاسبی را تعطیل کردیم وبعد صرف نهار در منزل مادر بزرگ گرامی راهی شمال شدیم جاده ماشین زیاد بود و لی شلوغ نبود . خوب تا این قسمت خوش شانس بودیم چون فرداش شنیدم دهن مردم سرویس شد . خوب پدر گرام نیز مدت یک ماه برای تعمیرات ساختمانی ویلا راهی شمال شده بود و در انجا بود خوب بعد از سه ماه کار تصمیم گرفتیم که یه استراحتی بکنیم . راستی از پدرم بگم اصولا عادت داره همه کارها را خودش انجام بده و اگه من دور و ورش باشم کاراش بوسیله من انجام بده !! خوب دیگه نمیگم که این تعطیلات و استراحت به چه صورت بود …. ولی جمعه شب گفتیم برگردیم که زرنگی کرده باشیم خوب چون همه مردم ایران اصولا زرنگند همه همون موقع قصد برگشتن داشتند خوب انقدر شلوغ بود که ناچارا از نارنجستان آمل دور زدیم وبرگشتیم به ویلا .چارهای نبود جز برگشت یکشنبه ، یکشنبه صبح راه افتادیم وسط راه تلفن شد که کجایی رئیس بازرسی ثبت تهران دربدر دنبالت میگرده . تلفن به این ور وبه اون ور که چی شده یه مشتری رفته بوده دم دفتر دیده بوده که بستست شکایت کرده به بازرسی …. چند روزه که از جریان گذشته نه ما به روی خودمان آوردیم نه آنها ولی منتظر تبعاتش هستم …. بچه کاتب

Written by bachekateb

ژوئن 13, 2008 روی 12:04 ب.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه

يك پاسخ برايش بگذاريد