زني كه مرد شد بعد حامله شد
لاغری
خوب امروز چون این بحث راجع به لاغری است میخوام از فونت رنگ مغز روده ای استفاده کنم : اضافه وزن یکی از معضلات امروزه است که خیلیا با اون دست وپنجه نرم میکنن خود من یکی از اونا هستم . اضافه وزن گذشته از بد کردن ظاهر انسان یا به قولی زشتی بیرونی زشتی های درونی اش خیلی بیشتر مثل 1- فشار خون 2- دیابت 3- گرفتگی جدار رگها 4- ارترئیدهای ناجور 5- ازبین رفتن مفاصل زودتر از موعد 6- چربی ها کبدی و هزاران بدبختی دیگه من خودم برای عوامل چاقی درجه بندی قائل هستم : 1- عادات اشتباه غذایی 2- عدم تحرک مناسب 3- استفاده ناصحیح از مواد خوراکی 4- شاید مسایل وراثتی .
خوب من خودم دچار سندرم یویو هستم این سندرم در بیشتر افراد چاق مشاهده میگردد آدم وقتی هیکل خودش و میبینه و حالش بهم میخوره تصمیم قطعی میگیره که رژیم بگیره خوب اغلب رژیمها اشتباه یا سخته بعد یه مدت آدم ولش میکنه وبیشتر از اون چیزی که وزن کم کرده چاق میشه . چون بدن در زمان رژیم غذایی سلولها گرسنگی کشیدن آمادگی جذب غذای بیشتری دارن و بعد از رها کردن رژیم غذایی دریافت بیشتری میکنند و چاقی بیشتر میشود . بدتر از همه چیز در چاقی اینه که نمیذاره آدم از جاش تکون بخوره و احساس بدی به آدم دست میده . من خودم چون اراده نخوردن و یا رژیم را ندارم تصمیم گرفتم یا با عمل گاستریت بایپس یا با گاسترت بند خودمو لاغر کنم از دوست عزیزی هم سوال کردم ایشالا جوابم و میده اگر کسی هم این مطلب را خود واطلاعاتی داشت خوشحال میشم راهنمایی بشم …. بچه کاتب
تعطیلات
خوب از کجاش بگم ؟؟ آهان قبل از اینکه این وبلاگ رو درست کنم فکر میکردم که نوشتن کار ساده ای است اما بعد از درست کردن اون چند مطلب مهم را متوجه شدم و اونها از این قرارند 1- مرتب بودن و پشتکار داشتن در کارها خیلی سخته 2- نوشتن کار آسونی نیست 3- که از همه مهمتره فهمیدم آدم بسیار کونگشادی هستم !!!
جاتون خالی با عیال مربوطه تصمیم گرفتیم مثل 80 درصد بقیه مردم تهران در زمان ارتحال آقا مسافرتی عتبات عالیات شمالی کشور داشته باشیم و عشق و حالی بکنیم خوب تعطیلات خوبی بود ولی خوب نحصی آقا گرفتمون درضمن ! دو شنبه ساعت 30/12 کار و کاسبی را تعطیل کردیم وبعد صرف نهار در منزل مادر بزرگ گرامی راهی شمال شدیم جاده ماشین زیاد بود و لی شلوغ نبود . خوب تا این قسمت خوش شانس بودیم چون فرداش شنیدم دهن مردم سرویس شد . خوب پدر گرام نیز مدت یک ماه برای تعمیرات ساختمانی ویلا راهی شمال شده بود و در انجا بود خوب بعد از سه ماه کار تصمیم گرفتیم که یه استراحتی بکنیم . راستی از پدرم بگم اصولا عادت داره همه کارها را خودش انجام بده و اگه من دور و ورش باشم کاراش بوسیله من انجام بده !! خوب دیگه نمیگم که این تعطیلات و استراحت به چه صورت بود …. ولی جمعه شب گفتیم برگردیم که زرنگی کرده باشیم خوب چون همه مردم ایران اصولا زرنگند همه همون موقع قصد برگشتن داشتند خوب انقدر شلوغ بود که ناچارا از نارنجستان آمل دور زدیم وبرگشتیم به ویلا .چارهای نبود جز برگشت یکشنبه ، یکشنبه صبح راه افتادیم وسط راه تلفن شد که کجایی رئیس بازرسی ثبت تهران دربدر دنبالت میگرده . تلفن به این ور وبه اون ور که چی شده یه مشتری رفته بوده دم دفتر دیده بوده که بستست شکایت کرده به بازرسی …. چند روزه که از جریان گذشته نه ما به روی خودمان آوردیم نه آنها ولی منتظر تبعاتش هستم …. بچه کاتب
ادامه حکایت الاغ ببخشید ابلاغ سردفتری
حکایت از اینجا براتون شروع کنم که خانم حمیدی برای روز چهار شنبه هفته پیش وقت داد که برای تنظیم تضمین سردفتری بریم دنبالش و ببریمش دفتر قشنگه که کلی توش خرج شده دفتر 765 رو میگم که تضمین امضاء کنه خوب مثل گوسفند 10 نفر بودیم که هر کدام هم قصد داشتند اول ببرنش برای امضاء در میان این افراد شوهر شالپوش هم بود پس از قرار مدار با افراد قرار شد عین گوسفند همه دنبالش راه نیفتن و به همه دفاتر برای امضاء برن از همین رو قرار شد که اون بی شخصیت هیچی ندار در آخرین دفتر بیارتش دفتر 765 از ساعت 11 تا45/1 دم دفتر وایستادم کسی نیامد و زنگ زدم به ثبت گفت ( خانم ) من شمار و جلوی دفتر قبلی ندیدم رفتم ثبت !!! صحبت سر اینه که چقدر افرادی که برای سردفتری جدید اقدام کردن آدمهای بی قیدو بند و بی شخصیتی هستن ( نه کلیه آنها ) خوب پس از مشاجره با خانم روز یکشنبه یعنی امروز را برای امضای تضمین وقت داد امروز هم همین اتفاق نزدیک بود بیافتد چرا که وقتی خانم حمیدی از دفتر 989 درآمد بیرون خوب اکثر افراد ماشین داشتند و قرار شد که ایشان را به دفتر 292 منتقل کنیم یکی از افرادی ماشین داشت وجلوی در 989 بود منم باید به 292 برم و ایشان را سوار کرد و برد و بقیه که حدود 5 نفر بودیم به مقابل دفتر 292 رفتیم و آنجا منتظر شدیم حدود یک ساعت طول کشید که مسافت 500 متری را طی کند !!! حالا چه اتفاقی افتاده بود اون آقایی که گفت من میرم 292 دروغ گفت و ایشان را به دفتر دیگری برده بود …. وای خدای من سردفتر آینده به همکارانش دروغ بگوید ….. خدای من شعن سردفتری بکجا رسیده است ….. بی شخصیتی در این شغل به کجا رسیده است ……خدا رحم کند …. بچه کاتب
ایرانی ها پولدارند
خوب این اواخر گلایه مردم در رابطه با اقتصاد بیمار، گرانی و کمبود نیاز های اولیه انسانها و قیمت بسیار بالای آنها شنیده میشود خوب نیازهای اولیه را باستثنای مسایل فرهنگی که زیاد قابل بحث هم نیست جدا میکنم و آنها را من مسکن وپوشاک و خوراک میدانم که واقعا برای خود من بسیار حیرت آور گران شده اند ولی از طرفی شما هم شاید دیده باشین در هر محله ای چه پولدار و چه بی پول این روزا ماشینهایی با معدل قیمتی 30 تا 50 میلیون تومان خیلی زیاد شده خوب این برای من تعجب آوره تعدادشونم کم نیست که آدم بگه اینها انگشت شمارند یا کسانی که برای خانه های آنچنانی پولهای گذافی میپردازند . نیاز به تأمل فراوان داره …. بچه کاتب
مربای آلبالو
خوب امروز این فونت حال میده عزیزان امروز از خواب ناز که بیدار شدم همسر بانو بنده خدا کلی البالورو با خلال دندان بدون هسته کرده بود و گفت باید مربای آلبابو درست کنیم . خوب از آنجایی که اصلا تا حالا این کار و نکرده بودیم تنها کاری که کردیم این بود که بدون اینکه به مقادیر خاصی توجه کنیم آلبالو رو ریختم تو قابلمه و روش شکر ریختم و گذاشتم آب بندازه تا بپزیمش خدا بخیر بگذرونه ….. از دوستانی که این وبلاگ را احیانا بخونن و کامنت نذارن کوفتم نمیدم بهشون چه برسه مربای آلبالو….. حالا یه عکس قبل از تبخش براتون میذارم یه عکسم بعد از تبخش براتون شاید گذاشتم .
حزب الله لبنان
خوب عزیزان امروز حال کردم با این فنت یعنی با این رنگ بنویسم اگر خبر داشته باشین آقای میشل سلیمان که یک انسان میانه رو و درست حسابی است که به این ها باج نمیده رئیس جمهور لبنان شد و خبر دیگری که فیدش براتون گذاشتم اولمرت میخواد با سوریه کنار بیاد داره یه اتفاقاتی می افتد که خاور میانه یه ذره ساکت بشه باید یه ذره تأمل کرد یواش یواش داره پشت ما خالی میشه و دلارهای بی زبونی که خرج کردیم به حدر میره .
خبر دیگه اینکه روسیه خودش کم بود برای گرفتن دریای خزر حالا دیگه میخواد وساطت کنه که سه تا جزیره رو به امارات بده این هم قابل تأمل میگه به تعداد انسانها راه برای رسیدن خدا هست پس امروز تأمل میکنیم تا به یکی از این راه ها برسیم … بچه کاتب
فیلم رامبو
خوب چندی پیش بالاخره به اسرار آقا خشی ( پسرعمه ….ام) - آقا خشی 14-15 ساله خوراکش دی وی دی و فیلم هست و معرف حضور اکثر دوستان عزیزم هست - این فیلم و دیدم آقا من این آقای راکی رو تازه گیا ندیده بودم باباش با این هورمن مورمونا درومده بیرون تمام اجزای صورتش کج شده بود خلاصه مطلب اینکه داستانش این بود که این آقا یک گروه انسان دوست را که میخواستن برن وجلوی نسل کشی را توی برمه یا هر قبرستون کهنه دیگه بود بگیرند خوب این آقا گفت شما دیوانه این و باباتون در میارندو ترتیبتون میدن و …. گوش نکردن این وسط یه زنی بود که شوهرش هم همراهش بود خلاصه انقدر برای این آقای رامبو اشوه اومد که این بدبخت هم سالها بود که زن واینا ندیده بود خام شد اینارو برد بماند که چه بلاهایی سر این گروه اومد و واقعا ترتیبشونو به معنای اخص کلمه برمه ای ها دادن بماند نکته اینجاست که در فیلم های هالیوود اگر توجه کنین یک کاماندوی امریکایی میتونه از پس یک قشونه غیره بر بیاد همیشه از قدیم هم میگفتن آدم وهندی گیر آورده حکایت هالیوودی هاست همیشه در این مورد بزرگنمایی یا همان آگران ریسمان رو باید انجام بدن خلاصه فیلم مزخرفی بود نبینین بهتره . ولی از حق هم نگذریم فیلمای هالیوود یه چیزه دیگن …بچه کاتب
تضمین سردفتری
خوب بعد مدتها سلام ببخشید چند وقتی نبودم خوب میدونم کسی حس نکرد برای اینکه کسی فعلا برای نوشته های من تره هم خورد نمیکنه باری دو سه روز پیش رفتم برای تکمیل مدارکم برای سردفتر شدن در این قشون شکست خورده دانشمندان جدید کارت پایان خدمتم الحمد و لله تایید شد و باعث بسی شاف و خوشحالی شد خوب اجازه دادند 500000 ریال معادل 50000 تومان بحساب مبارک آقا امیری اینا پرداخت کنیم و بریم برای تضمین خوب خانم خوشرو که خیلی مهربان است گفت به آقای قصری ( رئیس بازرسی ثبت تهران ) نگی یوقت کدوم دفتر بزنه ناراحت میشه خوب این بدشانسی من وخوش شاسنی دفتر 765 و 144 تهران بود چون من با احمد آقای پیوندی صاحب دفتر 144 رفیق بودم و اونجا از پرداخت 200000ریال یا 20000 تومان معاف میشدم ولی خوب جناب قصری گفت شگون نداره برو 765 خوب آقای مدرس هم خیلی گل بود(سردفتر765) نخواست پول بگیره ولی خوب من دادم دیگه …خجالت کشیدم !!خوب القصه دادم تضمین و نوشت قرار شد با خانم حمیدی سه شنبه بریم 5/10 به بعد امضاء کنیم که بریم برای الاغ ببخشید ابلاغ معلوم هم نیست که کدوم درست باشه …. بچه کاتب
اداره ثبت تهران
سلام وصد سلام ميبينم عجيب اين وبلاگ مورد علاقه دوستان قرار گرفته و ممنون از نظراتي كه روي اين وبلاگ گذاشتين واقعا دست مريضا . بگذريم القصه امروز با وجود هزاران گرفتاري اعم از فاميلي و كاري و كفالت و غيره راهي ثبت تهران شدم با صحنه جالبي روبرو شدم يكي از دوستان دانشگاهي رو ديدم كه دنبال كاراي سردفتريش بود ، از اين جديد التاسيسها ، اول اينكه پرونده اين بنده خداها رو روميز بايگاني بصورت فله ريختن و اگر بخوان پرونده اي پيدا كنن بايد خودشون بگردن يعني فعلا ميگن ول معطل هستين تا ببينيم آقا چه تصميم ميگيرن . بعد هم اگر يك امضاء بخوان بايد هفت خوان رستم رو طي كنن چون تنها كسي كه حق امضاء براي اين افراد را دارند آقاي قصري رئيس بازرسي است . مشكل ديگه اين است كه بايد هر كس كارت خدمتي خود را از يگان مربوطه اش خودش استعلام بگيرد كانون سردفتران هم كه ميگه اين آشي است كه خودتون پختين ( به ثبت ) عمرا اگر من نظريه مشوررتي دادم .. خود عزيزاني رو هم كه من دارم ميبينم 70% از پذيرفته شدگان اين كاره نيستن و فقط به عشق امضاء و ماهي 10 ميليون تومان پا به اين بدبختي دارند ميگذارند كه عاقبتشان ميشه آقاي ج… سردفتر مرحوم 38 تهران اين دفتر دفتر 38 هم به كسي وفا نميكنه نميدونم چرا ؟؟؟ اول از همه ميرعارفي رو بد بخت كرد و بعد مير عارفي آقاي ج - ح را بد بخت كرد و بعد هم كه ج.. خودكشي عرفاني خودشو به انجام رسانيد . مع الوصف خلاصه داستان از بحث دور نشيم ولي انصافا خانم خوشرو در ثبت بسيار انسان خوشرويي است وبا احترام با اين سران دفاتر آينده برخورد ميكند اين بنده خدا دوست فرهيخنه و دانشگاهي بنده يك پاراف براي يك نامه ميخواست كه به ماشين نويسي ببره ( امضاي نهايي خير امضاي اوليه ) بعد از كلي منتظر شدن ازدوستاني كه سلام و عليكي داشت خواست كه يك فكري برايش بكنن گفتند بايد خانم قرباني دستور بدهد التماس خانم قرباني كرد نامه را امضاء نكرد كه نكرد جالبي مطلب اصلا اين نيست كه كار بد بود يا خوب و يا اين خانم را زير سوال نميبرم بلكه فقط در اين تعجبم كه چه دستوري در ثبت تهران صادر شده كه فقط آقاي قصري است كه بايد اين نامه ها را پاراف كند خلاصه گرفتن يك نامه از اداره ثبت تهران يك ساعت بطول انجاميد خدا رحم كنه به اين ملت بدبخت و دادگستريها كه بعد از 2 سال چه جوري بايد جواب اسناد تنظيمي اين سردفتران آزمايشي را بدهند ….. بچه كاتب