بچه كاتب بدون عدل

وقايع اتفاقيه دفاتر اسناد رسمي

خروس جنگي

بیان دیدگاه »

من اصولا به فيلم و سريال اعتياد خاصي دارم خوب وقت خالي با اين بيكاري عظمي زياد هست از زمان بچگي هم همين طور بوده و خواهد بود ( خوب مادربزرگم ميگه عادتي كه با ماما بياد با مرده شور ميره) بگذريم خوب سريالهايي مانند (گري آناتومي – هيرو – لاست – پيريزن بريك -فرندز و امثالهم ) را ديده و دنبال ميكنم راستي لاست هم قراره سيزن جديد از اوايل نوامبر بياد! اصولا بر عكس خانواده همسرم كه به فيلم هايي كه بسيار عالي هستند و 10 الي 12 جايزه مختلف گرفتن و آنقدر خوب هستند كه از درك وفهم من خارج و حاضر به نگاه كردنش نيستم خوب اين هم از تفاهم بالاست ولي بر عكس فيلم هاي كمدي كه مغر آدم رو كار نميگيره و لحظات نسبتا شادي رو فراهم ميكنه تا آدم فكرش از دفتر و كار و كارمند خلاص بشه رو دوست دارم و فيلمي كه ديدم خروس جنگي بود كه بعد از سالها پس از فيلم مارمولك كمي آدم را ميخنداند و بفكر فرو ميبرد بد نيست پيشنهاد ميكنم علاوه بر سريالهاي فارسي وان اين فيلم هم ببينين.!

Written by bachekateb

نوامبر 1, 2009 at 10:25 ق.ظ

ارسال شده در فیلم وسینما

پيشنهادات بيشرمانه اما جذاب و چرب

بیان دیدگاه »

تا زماني كه در دفتر ابوي دفتريار بودم و ايشان بازنشسته شدند از اين پيشنهادات چرب نديده بودم ولي به لطف قرار گرفتن يك عدد يك قبل از سه شماره بعدي دفترم كه الان داراي شماره 4 رقمي است پيشنهاداتي در شهر به بنده ميشود كه جالب است سند با تحرير بيست ميليون تومان خوبه نه؟ چيز خلافي هم نيست طرف مرده انحصار وراثت داره براي فرار از ماليات بر ارث ميگن اين مستغلات را بنام وراث كما فرض اله كن كه هيچ كس هم نتونه فردا اعتراض كنه چون وراث مشخصن خودشون ميآين امضاء ميكنن و معادل سهمشان ميگيرن! بد نيست نه ؟واي به روزي كه طرف يه زن وفرزند ديگري از عالم غيب پيدا كند چي ميشه!!؟؟

Written by bachekateb

نوامبر 1, 2009 at 9:35 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه

مشتري آخر وقت با نمك

بیان دیدگاه »

خوب شايد يكي از تفريحات اين شغل را بشه سروكار آدم با مشتري هاي جالب دونست از آنجا كه اين روزها همه افراد به لطف و قوه الهي و فن آوري هسته اي از معلوماتي فوق العاده بالا بهره مندن و همكاران عزيز نيز با دادن اطلاعاتي فريبنده براي جذب مشتري بيشتر به بار علمي مشتريان عزيز ميپردازند لذا خدا به همه سردفتران عزيز رحم كند ! بگذريم يكي ديگه از مواري كه جالب است اين است در دفتر كه ميشيني عموما بي كار تا سروكله يك مشتري براي يك سند نون و آب دار پيدا ميشود و نياز داري كه با زباني سراسر از كلسترول با ايشان به گفتمان بپردازي و ايشان را براي طبخ آماده كني سروكله دو سه نفر ديگر همزمان براي تنظيم گواهي امضاء و نوشتن تعد دانشجويي بالاسر ميزت ايستاده و بدون توجه به اينكه با يكي ديگر داري صحبت ميكني حي ميپرن وسط حرفت اينم برام جالبه كه آمدن هر مشتري به تنهايي به ندرت اتفاق ميافتد! ساعت 2 بود ( من دفترو ساعت 2 ميبندم) خانمي حدود 60 سال وارد دفتر شد متن گف تگو با ايشان : آقا سلام و عليكم – سلام از بندس خانم محترم بفرمائيد-آقا يه وكالت ميخوام كه بتونم حقوق مادرم را بگيرم – خوب اشكالي نداره مادر كجان ايشون بايد بياد – خوب ايشون يكم مريض حاله – چند سالشونه مادر؟- حدود 95 سال- ماشاءاله خوب مريضيشون چيه ؟- والا مرگ مغزي شدن ولي زياد بد نيست پست بانك گفته اگه حقوقشو ميخواي بايد بري يك دفتر وكالت بگيري تا حقوقشو بدن- خانم محترم هر شخص كه ميخواهد وكالت بدهد بايد با پاي خودش سالم بياد تو دفتر و وكالت بده -نه آقا شما بايد دفترو بيارين خونه يك انگشت ازش بگيرين ! شما خودتون تا آخرش بگيرين چه خبره!

Written by bachekateb

نوامبر 1, 2009 at 9:29 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه

كانون سردفتران تهران

بیان دیدگاه »

خوب با سلام به كساني كه ممكن يك سري به اين وبلاگ بزنن خوب بعضي ها هم عكس و معرفي خواستن كه شدني نيست شرمنده ! هر يكشنبه جلسه اي در كانون تهران تشكيل ميشود كه اسما براي وحدت رويه بحث هاي علمي است خوب في نفسه قشنگه جد بنده زياد به كانون عشق ميورزيد براي اينكه ساختمان فعلي كانون كه در خيابان مطهري است را ايشان به همراه آقاي جمالي براي كانون پيدا و ابتياع نموده بودند بگذريم ابوي بنده هم كه به من ميگفت اصلا دل به جلسه كانون نبند ما آنقدر متحد و متعهد هستيم كه در دهه 60 كه ايشان رفت و آمد داشت ميگفت شب تصميم ميگرفتيم كه مثلا سند اتومبيل را با فلان رويه تنظيم كنيم و همه هم قسم ميشدند فردا بنگاه روبروي دفتر خبر مي آورد كه دفتر فلان سند را اينجوري ميزند شما چرا نمي زني ! با اين ديد و اصرار سردفتر 408 تهران كه به بنده لطف دارند به اين جلسات رهنمون شدم ولي متاسفانه اين جلسه تبديل شده به پريدن هاي بسيار شرم آور به همديگر و هر يك بديده تحقير به ديگري نگاه كردن و ديگر اينكه هر كس كه ميخواهد خود را مطرح كند و در هيات مديره شانسي بياورد ظاهرا استارتش از اينجا ميخوره و بعد از انتخاب شدن ناپديد ميشود!!!

Written by bachekateb

اکتبر 29, 2009 at 9:13 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه

رستوران 21 گرم

with 2 comments

خوب خدا براتون انشاءاله و تعالي قسمت نكنه با عيال مربوطه دوشب قبل كه دلشون گرفته بود ونياز به چرخيدن در سراسر شهر تهرون را داشت به مصرف بنزين و استهلاك لاستيك پرداختيم و براي صرف شام قرار شد به رستوراني بريم خوب من شخصياتا به تبع شغلم آدم محتاتي هستم براي همين گفتم به رستوران باگت در پاسداران بريم و لي عيال فرمودند كه نه بريم جاي جديد خلاصه در كردستان شمال وارد يوسف آباد شديم و به سمت بالا رفتيم نرسيده به جايي كه ورودي حكيم هست دو رستوران قشنگ بنام 21 گرم وجود دارد كه دو سالن مختلف يكي براي پيتزا و ساندويچ و يكي براي مرغ سرخ كرده داشت خوب پارك كرديم وبه سمت اونا رفتيم سالن پيتزا وسانديچ پر سالن مرغ سوخاري خالي من پون خودم شكمو هستم دستي هر در آشپزي دارم وقتي مرغها رو از پشت ويترين ديدم ترجيح دادم به سالن مرغ سوخاري بريم چون بترد خوبي داشت و خوب سرخ شده بود ولي عيال چون ديد سالن پيتزا وساندويچ شلوغه جذب آنجا شد و طبق فرمايش ايشان به اونجا رفتيم خوب من پيتزا سفارش دادم ايشان فيله گريل آها يادم رفت من يه سالاد ويژه هم سفارش دادم سالا ويژه آمد ..جا خوردم … سالاد كلم با دو عدد زيتون سه عدد نخود سبز و چهار عدد ذرت بدون سس !!!! سس را جدا آورد خوب سالاد كلم از قبل بايد با سس باشد تا خوب مزه بگيرد — غذا آمد خوب پيتزا مزين به سس قرمز و سس خردل بود … شايد اصلا من خردل دوست نداشته باشم روي پيتزا!!! بگذريم ساندويچ فيله گريل كه حاوي يك تكه سينه خشك مرغ كه شور بود مقاديري قارچ و جعفري و يك تكه گوجه فرنگي كه اين مواد همه از هم جدا بود و ناني بس بيات !!! پيتزا حاوي قطعات 21 گرمي كه 1در3 سانت بريده شده بود و خمير پيتزا مثل نان فرانسوي خشك بود بسيار غذاي مزخرفي بود اميدوارم هيچ موقع راهتون به آنجا نيافتد.. نتيجه اخلاقي اين كه هيچ موقع گول جمعيت را نخوريد چون اون هم ممكنه مثل من گول خورده باشد!!!

Written by bachekateb

اکتبر 12, 2009 at 9:50 ق.ظ

ارسال شده در غذا وشکم

مابه التفاوت بهاي اوراق

with one comment

آدم بعضي وقتها شاخ در مياره وقتي با بعضي دوستان نسبتا قديمي صحبت كردم و لي تا به حال افزايش بهاي اوراق را تجربه نكرده بودند مطالب جالبي دريافتم به بعضي از واكنشها توجه فرمائيد : 1- اي بابا اگه داره گرون ميشه كارمندم و بفرستم يك سري بخره! 2- خوب گرون بشه من كه الان كلي دارم حالا تا بعدا ! و نمونه هايي امثال انها من هم تجربه اي نداشتم از ابوي كه سردفتر بازنشسته است سوال كردم كه اين بها اوراق گرون شده و از 15 مهر بايد به نرخ جديد باشه بايد چكار كنم گفت نامه اي مينويسي به دايره فروش اوراق بها دار ثبت تهران و درخواست پرداخت مابه التفاوت بهاي اوراق را ميكني و آنها فيش را صادر ميكنند و بالاي برگه ها عبارت مابه التفاوت طبق فيش شماره — پرداخت شد را مهر و يا نوشته و يا پرينت ميكني خوب البته به لطف تكنولوژي و سايت روزنامه رسمي بدون هيچ دردسري ميتوان به قوانين دست يافت .خوب كارمندم را درمورخه 88/7/16 به دايره فروش اوراق بها دار فرستادم و درخواست فيش مربوطه را نمودم و لي به هيچ وجه زير بار نرفته و تا امورز كه 20 مهر ميباشد نيز هنوز زير بار نرفته جالب اين است كه همون پنجشنبه به رئيس بازرسي زنگ زدم كه آقا اينا فيش نميدن گفت مگه اوراق گرون شده كه فيش بدن گفتم مگه روزنامه رسمي رو نديدي گفت نه اگه داري براي من فكس كن خوب براش فكس كردم گفت قراره نرم افزاري تهيه بشود براي اين كار !!! آخه مگه اين مقدار برگه اي كه از قبل مونده نياز به نرم افزار داره ؟؟؟؟ خدا به هممون رحم كنه ..

Written by bachekateb

اکتبر 12, 2009 at 9:29 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه

بیان دیدگاه »

خوب خدا را شكر انتخابات كانون هم انجام شد و 2 سري كانديدا انتخاب شدند بايد بگم كه براي سردفتران جديد انتخاب آقاي  قاسمي  زياد خوشايند نيست  چون ايشان پرچم دار ابطال  ابلاغ سردفتران  جديد  در ديوان عدالت اداري بوده و هستند  و اصولا سردفتران نوانديش با  سردفتران جديد  در ابتدا  بسيار مخالف بوده  ولي در  موقع انتخابات  ديدند  به صلا حشان نيست  گفتند كه نه  وفاق  بهتر است و در  تبليغاتشان  واژه هاي  جالب  نظير  ” كمك  سند  نويسي  براي سردفتران جديد به چشم ميخورد خوب انتخاب شدند بايد منتظر بود و ديد رئيس سازمان چه تصميمي ميگيرد.

Written by bachekateb

اکتبر 4, 2009 at 9:10 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه

نظر خواهي

بیان دیدگاه »

در خصوص ادامه بحث اقرار مطلبي به ذهنم رسيد اگر ممكن است نظر خود را بگوييد:

ديده ميشود كه مالك ملكب براي نياز به پول ملك خود را بنام صاحب وام مسكني مينمايد و وام را از ايشان خريده و ملك خود را بنام ايشان نموده و سپس از او وكالت بلاعزل فروش ميستاند كه اين معامله كاملا صوري بوده و نه رد و بدل وجه هست و نه تصرف ملك صرفا تنظيم سند جهت استفاده وام مسكن است ! آيا بنظر شما عزيزان تنظيم اقرار نامه اي از طرف فروشنده و خريدار مبني براين كه سند تنظيمي صوري بوده كه از اساس فروشنده بري از هر مشكلي در آينده شودو گير خود خريدار و يا ورثه ايشان نيافتد ايرادي دارد؟ بجاي مبايعه نامه هزار دنگ وفنگ ديگه؟

Written by bachekateb

سپتامبر 12, 2009 at 8:04 ق.ظ

ارسال شده در نوشته های حقوقی

اقرار

بیان دیدگاه »

در دفاتر اسناد رسمي يكي از اسنادي كه دائما تنظيم ميشود بنام اقرار بعضي اوقات با اون اقراري كه در قانون مدني تعريف شده بنظر من فرسنگها فاصله دارد و واقعا در مواردي سوال پيش مي آياد كه آيا اقرار قابل توكيل است يا خير ؟ اگر نيست چرا در ذيل اسناد قطعي يا هر سند ديگري ما از معامل براي اصلاح سهو قلم يا امثالهم  وكالت ميگيريم و تنفيض اختيار ميكنيم ؟ مگر نه اينكه اقرار در قانون مدني قابل توكيل نيست ؟ ما ايرادي كه داريم دائما همه چيزرو ميخواهيم تفسير كنيم نقطعه ضعف علم حقوق در ايران تفسير است زيرا موارد بخوبي روشن نيست اگر موارد شفاف و روشن باشد نياز به تفسير ندارد در كل مطالبي كه دنبال اقرار بودم و ديدم يك كتاب است كه رساله دكتري بنده خدايي در دكتري دانشگاه تهران بوده كه مربوط به دهه 1350 بوده و مطلب ديگري پيدا نكردم !

Written by bachekateb

سپتامبر 12, 2009 at 7:57 ق.ظ

ارسال شده در نوشته های حقوقی

چرا تازگي ها نوشتن سخت شده

بیان دیدگاه »

سلام  خوب بسلامتي ما هم سردفتر شديم از وقتي كه سردفتر شدم مشكلات زياد شد 1- عدم درآمد كافي 2- گذراندن كلاسهاي بسيار پر محتواي سردفتري 3- اخذ مجوز بانك دوم از كانون كفترفروشان وكفتر ياران خوب اين كارها واقعا مشكل بود براي همين هم مدتي دور بودم ولي الان چون يادم افتاد يك وبلاگي هم دارم براي همين با توجه به ركود كاري از اين به بعد سعي ميكنم راجع به نوشته هاي حقوقي نيز مطالبي اضافه كنم البته حقوقي كه مستقيما به كار دفاتر اسناد رسمي بازگردد و اگر كسي اومد بحث و تبادل اطلاعات بشود نه مثل بقيه وبلاگها قصد آموزشي داشته باشد يك مطلب به عنوان سوال در نوشته هاي حقوق ميذارم بدي نيست !

Written by bachekateb

سپتامبر 12, 2009 at 7:47 ق.ظ

ارسال شده در وقایع اتفاقیه