ترشي تره
اشتباه نشه راجع به غذا نميخواهم بنويسم پدر همسرم هميشه يه شعري زير لب تكرار ميكنه كه با مضموني ديگر كار هر روز صبح بنده شده آخه عموما كه بيكارم و لي از ساعت 8.5 كه ميام سر كار اين بيكاري تا ساعت 10 يا 10.5 بقول آقا شكور خيلي غريب ! خوب اون ميخونه “در رشت سه چيز بود نور الهي – ترشي تره و باقالي قاتوق و اشپل ماهي ” حلا هر روز كه ميام دفتر حكايت كار ما شده ” در دفتر من سه چيز بود نور الهي – سايت سازمان ثبت و ثبت تهران و روزنامه رسمي ” و يكم وبلاگها و اي ميل ها غرض از اين گفتار اين بود با توجه به اينكه تو اين مملكت صبح كه از خواب بيدار ميشي و خياباني كه 10 سال هستش از اون ميري سركارت ميبيني به جهت برعكس يك طرفه شده و هيچ كس هم ككش نميگزه به اين سايتها هر روز يه سري بزنين شايد كه مطلبي باشد كه لازم باشه همون روز خبر دار شين.
حق التحرير سند قطعي مشتمل برهن
خوب بايد بگم كه وقتي بيكاري وبيپولي سراغ آدم مياد بفكر اين مي افته كه چي كار كنه وقتي يه موسسه اي كه برايش سند مينويسي و 1500 متر زمين به قيمت 000/000/000/26 ريال معامله ميكنه و تحرير شما 000/700 ريال ميشه و ايشون هم رسيد ميخواد ” خوب اونم اداره مالي داره و غيره ها” فشاري از بعضي نواحي خاص به آدم وارد ميشود كه سرخي بعضي جاهاي آدم بصورتش ميرسد بگذريم ولي سند قطعي مشتمل برهن است خوب ميدونيم كه تكليف حق الثبتش روشن طبق وحدت رويه چون اصل سند انتقال ملك است و حق الثبت انتقال ملك در هر صورت بر مبناي مبلغ منطقه بندي است بايد بر اين مبنا وصول شود خوب مرحوم رئيس سازمان قبلي هم لطف كرد تبصره اي به ماده چند قانون دفاتر اسناد رسمي اضافه كرد كه تحرير اسناد برا اساس مبلغ سند است بجز قطعي غير منقول كه بر اساس مبلغ منطقه بندي ملك است خوب بماند كه باعث بدبختي كانون و ماها شد. ولي صحبت سر اين است كه آيا اين مصداق قطعي مشتمل برهن هم در دريافت تحرير ميشود يا خير ؟ من چون فكر ميكنم هر كاري كه يك نفر انجام ميده مستوجب اجرت المثل و بايد برابر با عمل اون باشد نبايد تحرير اين سند رو بر اساس تبصره مذكور و به استناد از راي وحت رويه از روي مبلغ منطقه بندي محاسبه كرد زير در اين ميان عقد رهني هم صورت گرفته است و مورد معامله در مقابل مبلغ مذكور در رهن قرار ميگيرد اگر دولت تمايل به عدم اخذ حق الثبت به مبلغ رهني ندارد ( طبق راي وحت رويه ) ولي حق التحرير چرا نبايد به ميزان مبلغ مورد رهن دريافت نمود؟ بنظر من در مواردي استثناء بر اصل است ( تبصره معروف ) نبايد تفسير موسع نمود و به كليه سند هايي مثل قطعي مشتمل برهن و يا اجاره بشرط تمليك تعميم داد! اگر نظري باشد و عنوان شود باعث خوشحالي است!!
شاهد – معتمد و مورد جالب
خوب در نوشته هاي همكاران مطالبي ديدم راجع به شاهد و معتمد كه ناچار شدم مطالبي راجع به اين دو مبحث بنويسم شايد كه قابل استفاده باشد طبق ماده 50 قانون ثبت اگر سردفتر قادر به احراز هويت نباشد 2 نفر شاهد از اشخاص (معروف ومعتمد) حضورا بايد هويت آنان را تصديق نمايد . خوب اينجا معروف و معتمد چه كساني هستند ؟ اين مطلب بستگي بخود سردفتر دارد معروف و معتمد بايد براي سردفتر باشند خوب هر كس راهي را براي خود انتخاب ميكند ديدم در نوشته اي ديدم دوستي گفته بود كه فرزند شخص نميتواند شاهد باشد ولي با استناد به ماده 59 قانون ثبت چنين چيزي استنباط نميشود اگر فرزند شخصي براي سردفتر معروف و معتمد باشد بنظر دليلي براي عدم شهادت فرزند نميرسد من خودم معروف و معتمد را كارمند دولت يا بازنشسته دولت و يا كاسب با جواز كسب معتبر ميدانم چون در كلان شهري مثل تهران ديگر آدم افراد زيادي را نميشناسد و يكي از موارد اينكه شاهد آدم ميگيره براي اينكه اگر پس فردا يك احزاريه آمد دم دفتر و رفتي ديدي شكايت و پرونده جعلي براي شما مفتوح شده بتواني از روي فيش حقوق يا جواز كسب شاهدت را پيدا كني و متني كه من براي شاهد استفاده ميكنم اين متن است ” اينجانب (مشخصات كامل سجلي بهمراه آدرس و شماره تلفن ) آقا/خانم (معامل يا متعامل) را كاملا ميشانسم و هويت ايشان را به دفترخانه معرفي و مسئول صحت هويت ايشان هستم. امضاء” امان از دست ماده 64و 67 قانون ثبت در خدمت عزيز بزرگوار با سابقه اي بودم در دفترش صحبت ميكرديم از اين ور و اونور گفت فلاني ميدوني بازرسان رفتن دفتر فلاني و براي بيسوادي يك معتمد گرفته بوده و بهش گفتن كه بايد دو تا شاهد هم بگيري! خيلي با تعجب گفتم يك عمره كه پدر بزرگ و پدر و خودم اگر فردي بيسواد بوده فقط به يك معتمد بسنده كرديم حالا چي شده باز اختراع جديد بوجود آمده است ايشان اشاره كردن به ماده 64 ولي با دقيق خواندن ماده متوجه ميشويم كه زماني نابينا يا گنگي سواد نداشته باشد علاوه بر معتمد به دو شاهد نياز است ولي ماده 67 كاملا مشخص ميكند كه اگر براي احراز هويت مشكلي وجود نداشت براي فرد بيسوادي كه نه گنگ باشد و نه نابينا يك معتمد كفايت ميكند حال تعريف اين معتمد با معتمد ماده 50 كاملا متفاوت است اين معتمد فقط بايد براي شخص معامل يا متعامل يا هر دونفر آنها معتمد و مورد وثوق باشد نه سردفتر متني كه من براي معتمد استفاده ميكنم ” چون آقا/خانم (معامل يا متعامل) سواد نداشت اينجانب (مشخصات كامل بهمراه آدرس و شماره تلفن ) ثبت بالا/مقابل را كه با اصل سند برابر است براي ايشان خواندم راضي بود و اثر انگشت ايشان راگواهي دارم . امضاء” نكته جالب اين است كه معتمد ميتواند براي معامل و متعامل يك شخص باشد ولي در شاهد طبق ماده 51 ق ث شدني نيست . مطلب جالبي كه راجع به ماده 50 قانون ثبت وجود دارد اين است كه يكي از نوادر دلايلي كه سردفتر ميخواهد از نوشتن سندي به هر دليلي شانه خالي كند ماده 52 قانون ثبت است كه دليل و برهان هم نياز ندارد!!مطلب ديگر شاهد معتمد است كه فرد هم معتمد است و هم شاهد در آن واحد!جالبه نه ؟
ديدگاه سردفتران
از ديد بنده سردفتران 2 دسته اند : 1- آنهايي كه براي درآمد هنگفت به اين شغل روي آوردند 2- آنهايي كه اجبارا به اين شغل مشغول شدند خارج از اين دو دسته منو بكشي هم قبول نميكنم !اگر نظري بود بگين تا جواب بدم.
خروس جنگي
من اصولا به فيلم و سريال اعتياد خاصي دارم خوب وقت خالي با اين بيكاري عظمي زياد هست از زمان بچگي هم همين طور بوده و خواهد بود ( خوب مادربزرگم ميگه عادتي كه با ماما بياد با مرده شور ميره) بگذريم خوب سريالهايي مانند (گري آناتومي – هيرو – لاست – پيريزن بريك -فرندز و امثالهم ) را ديده و دنبال ميكنم راستي لاست هم قراره سيزن جديد از اوايل نوامبر بياد! اصولا بر عكس خانواده همسرم كه به فيلم هايي كه بسيار عالي هستند و 10 الي 12 جايزه مختلف گرفتن و آنقدر خوب هستند كه از درك وفهم من خارج و حاضر به نگاه كردنش نيستم خوب اين هم از تفاهم بالاست ولي بر عكس فيلم هاي كمدي كه مغر آدم رو كار نميگيره و لحظات نسبتا شادي رو فراهم ميكنه تا آدم فكرش از دفتر و كار و كارمند خلاص بشه رو دوست دارم و فيلمي كه ديدم خروس جنگي بود كه بعد از سالها پس از فيلم مارمولك كمي آدم را ميخنداند و بفكر فرو ميبرد بد نيست پيشنهاد ميكنم علاوه بر سريالهاي فارسي وان اين فيلم هم ببينين.!
پيشنهادات بيشرمانه اما جذاب و چرب
تا زماني كه در دفتر ابوي دفتريار بودم و ايشان بازنشسته شدند از اين پيشنهادات چرب نديده بودم ولي به لطف قرار گرفتن يك عدد يك قبل از سه شماره بعدي دفترم كه الان داراي شماره 4 رقمي است پيشنهاداتي در شهر به بنده ميشود كه جالب است سند با تحرير بيست ميليون تومان خوبه نه؟ چيز خلافي هم نيست طرف مرده انحصار وراثت داره براي فرار از ماليات بر ارث ميگن اين مستغلات را بنام وراث كما فرض اله كن كه هيچ كس هم نتونه فردا اعتراض كنه چون وراث مشخصن خودشون ميآين امضاء ميكنن و معادل سهمشان ميگيرن! بد نيست نه ؟واي به روزي كه طرف يه زن وفرزند ديگري از عالم غيب پيدا كند چي ميشه!!؟؟
مشتري آخر وقت با نمك
خوب شايد يكي از تفريحات اين شغل را بشه سروكار آدم با مشتري هاي جالب دونست از آنجا كه اين روزها همه افراد به لطف و قوه الهي و فن آوري هسته اي از معلوماتي فوق العاده بالا بهره مندن و همكاران عزيز نيز با دادن اطلاعاتي فريبنده براي جذب مشتري بيشتر به بار علمي مشتريان عزيز ميپردازند لذا خدا به همه سردفتران عزيز رحم كند ! بگذريم يكي ديگه از مواري كه جالب است اين است در دفتر كه ميشيني عموما بي كار تا سروكله يك مشتري براي يك سند نون و آب دار پيدا ميشود و نياز داري كه با زباني سراسر از كلسترول با ايشان به گفتمان بپردازي و ايشان را براي طبخ آماده كني سروكله دو سه نفر ديگر همزمان براي تنظيم گواهي امضاء و نوشتن تعد دانشجويي بالاسر ميزت ايستاده و بدون توجه به اينكه با يكي ديگر داري صحبت ميكني حي ميپرن وسط حرفت اينم برام جالبه كه آمدن هر مشتري به تنهايي به ندرت اتفاق ميافتد! ساعت 2 بود ( من دفترو ساعت 2 ميبندم) خانمي حدود 60 سال وارد دفتر شد متن گف تگو با ايشان : آقا سلام و عليكم – سلام از بندس خانم محترم بفرمائيد-آقا يه وكالت ميخوام كه بتونم حقوق مادرم را بگيرم – خوب اشكالي نداره مادر كجان ايشون بايد بياد – خوب ايشون يكم مريض حاله – چند سالشونه مادر؟- حدود 95 سال- ماشاءاله خوب مريضيشون چيه ؟- والا مرگ مغزي شدن ولي زياد بد نيست پست بانك گفته اگه حقوقشو ميخواي بايد بري يك دفتر وكالت بگيري تا حقوقشو بدن- خانم محترم هر شخص كه ميخواهد وكالت بدهد بايد با پاي خودش سالم بياد تو دفتر و وكالت بده -نه آقا شما بايد دفترو بيارين خونه يك انگشت ازش بگيرين ! شما خودتون تا آخرش بگيرين چه خبره!
كانون سردفتران تهران
خوب با سلام به كساني كه ممكن يك سري به اين وبلاگ بزنن خوب بعضي ها هم عكس و معرفي خواستن كه شدني نيست شرمنده ! هر يكشنبه جلسه اي در كانون تهران تشكيل ميشود كه اسما براي وحدت رويه بحث هاي علمي است خوب في نفسه قشنگه جد بنده زياد به كانون عشق ميورزيد براي اينكه ساختمان فعلي كانون كه در خيابان مطهري است را ايشان به همراه آقاي جمالي براي كانون پيدا و ابتياع نموده بودند بگذريم ابوي بنده هم كه به من ميگفت اصلا دل به جلسه كانون نبند ما آنقدر متحد و متعهد هستيم كه در دهه 60 كه ايشان رفت و آمد داشت ميگفت شب تصميم ميگرفتيم كه مثلا سند اتومبيل را با فلان رويه تنظيم كنيم و همه هم قسم ميشدند فردا بنگاه روبروي دفتر خبر مي آورد كه دفتر فلان سند را اينجوري ميزند شما چرا نمي زني ! با اين ديد و اصرار سردفتر 408 تهران كه به بنده لطف دارند به اين جلسات رهنمون شدم ولي متاسفانه اين جلسه تبديل شده به پريدن هاي بسيار شرم آور به همديگر و هر يك بديده تحقير به ديگري نگاه كردن و ديگر اينكه هر كس كه ميخواهد خود را مطرح كند و در هيات مديره شانسي بياورد ظاهرا استارتش از اينجا ميخوره و بعد از انتخاب شدن ناپديد ميشود!!!
رستوران 21 گرم
خوب خدا براتون انشاءاله و تعالي قسمت نكنه با عيال مربوطه دوشب قبل كه دلشون گرفته بود ونياز به چرخيدن در سراسر شهر تهرون را داشت به مصرف بنزين و استهلاك لاستيك پرداختيم و براي صرف شام قرار شد به رستوراني بريم خوب من شخصياتا به تبع شغلم آدم محتاتي هستم براي همين گفتم به رستوران باگت در پاسداران بريم و لي عيال فرمودند كه نه بريم جاي جديد خلاصه در كردستان شمال وارد يوسف آباد شديم و به سمت بالا رفتيم نرسيده به جايي كه ورودي حكيم هست دو رستوران قشنگ بنام 21 گرم وجود دارد كه دو سالن مختلف يكي براي پيتزا و ساندويچ و يكي براي مرغ سرخ كرده داشت خوب پارك كرديم وبه سمت اونا رفتيم سالن پيتزا وسانديچ پر سالن مرغ سوخاري خالي من پون خودم شكمو هستم دستي هر در آشپزي دارم وقتي مرغها رو از پشت ويترين ديدم ترجيح دادم به سالن مرغ سوخاري بريم چون بترد خوبي داشت و خوب سرخ شده بود ولي عيال چون ديد سالن پيتزا وساندويچ شلوغه جذب آنجا شد و طبق فرمايش ايشان به اونجا رفتيم خوب من پيتزا سفارش دادم ايشان فيله گريل آها يادم رفت من يه سالاد ويژه هم سفارش دادم سالا ويژه آمد ..جا خوردم … سالاد كلم با دو عدد زيتون سه عدد نخود سبز و چهار عدد ذرت بدون سس !!!! سس را جدا آورد خوب سالاد كلم از قبل بايد با سس باشد تا خوب مزه بگيرد — غذا آمد خوب پيتزا مزين به سس قرمز و سس خردل بود … شايد اصلا من خردل دوست نداشته باشم روي پيتزا!!! بگذريم ساندويچ فيله گريل كه حاوي يك تكه سينه خشك مرغ كه شور بود مقاديري قارچ و جعفري و يك تكه گوجه فرنگي كه اين مواد همه از هم جدا بود و ناني بس بيات !!! پيتزا حاوي قطعات 21 گرمي كه 1در3 سانت بريده شده بود و خمير پيتزا مثل نان فرانسوي خشك بود بسيار غذاي مزخرفي بود اميدوارم هيچ موقع راهتون به آنجا نيافتد.. نتيجه اخلاقي اين كه هيچ موقع گول جمعيت را نخوريد چون اون هم ممكنه مثل من گول خورده باشد!!!
مابه التفاوت بهاي اوراق
آدم بعضي وقتها شاخ در مياره وقتي با بعضي دوستان نسبتا قديمي صحبت كردم و لي تا به حال افزايش بهاي اوراق را تجربه نكرده بودند مطالب جالبي دريافتم به بعضي از واكنشها توجه فرمائيد : 1- اي بابا اگه داره گرون ميشه كارمندم و بفرستم يك سري بخره! 2- خوب گرون بشه من كه الان كلي دارم حالا تا بعدا ! و نمونه هايي امثال انها من هم تجربه اي نداشتم از ابوي كه سردفتر بازنشسته است سوال كردم كه اين بها اوراق گرون شده و از 15 مهر بايد به نرخ جديد باشه بايد چكار كنم گفت نامه اي مينويسي به دايره فروش اوراق بها دار ثبت تهران و درخواست پرداخت مابه التفاوت بهاي اوراق را ميكني و آنها فيش را صادر ميكنند و بالاي برگه ها عبارت مابه التفاوت طبق فيش شماره — پرداخت شد را مهر و يا نوشته و يا پرينت ميكني خوب البته به لطف تكنولوژي و سايت روزنامه رسمي بدون هيچ دردسري ميتوان به قوانين دست يافت .خوب كارمندم را درمورخه 88/7/16 به دايره فروش اوراق بها دار فرستادم و درخواست فيش مربوطه را نمودم و لي به هيچ وجه زير بار نرفته و تا امورز كه 20 مهر ميباشد نيز هنوز زير بار نرفته جالب اين است كه همون پنجشنبه به رئيس بازرسي زنگ زدم كه آقا اينا فيش نميدن گفت مگه اوراق گرون شده كه فيش بدن گفتم مگه روزنامه رسمي رو نديدي گفت نه اگه داري براي من فكس كن خوب براش فكس كردم گفت قراره نرم افزاري تهيه بشود براي اين كار !!! آخه مگه اين مقدار برگه اي كه از قبل مونده نياز به نرم افزار داره ؟؟؟؟ خدا به هممون رحم كنه ..